ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
485
معجم البلدان ( فارسى )
آنجا داشتهاند . برد [ ب ] كوهى است در برابر « رؤاف » كه دو كوه گرد است در يك دشت ، ميان آن دو شكافى است و با زنجيرهء كوههاى ميان « تيما » و « جفر » پيوند ندارد . « عنزه » و « جفر عنزه » در سمت قبله آن دو است . نصر گويد از يمن است و گمان دارم يكى از ساختمانهاى ايشان است . برد ديگر نيز آبى است نزديك صفينه از آبهاى بنى سليم و سپس از آن بنى حارث گرديد . بردرايا [ ب د ] با ياى ميان دو الف . جايگاهى است كه گمان دارم در نهروان از كارگزارى بغداد باشد . بردسير « 1 » [ ب د ] بزرگترين شهر كرمان در كنار بيابانى باشد كه ميان كرمان و خراسان است . رهنى كرمانى گويد : گويند ساختهء اردشير بابكان باشد . حمزه اصفهانى گويد : بردسير معرّب اردشير باشد ، مردم كرمان آن را « گواشير » نامند . دژى استوار در آنجا هست . نخستين كس كه آن جا را برگزيد ابو على پسر الياس پادشاه كرمان به روزگار عضد الدوله پسر بويه بود . ميان بردسير و سيرجان دو مرحله و از بردسير تا زرند دو مرحله است . به من گفتند كه دو دژ در آنجا هست يكى در كنار شهر و يكى ميان شهر . از چاه مىآشامند و پيرامنش باغها هست كه با قنات سيراب مىشود . نخل بسيار دارد . گروهى بدانجا نسبت دارند : 1 ) از پسينيان ، ابو غانم احمد پسر رضوان پسر عبيد اللّه پسر حسن شافعى كرمانى بردسيرى فاضل ديندار بود . از ابو الفضل عبد الرحمن پسر احمد پسر حسن رازى آخوند مقرى و ابو الحسن على پسر احمد پسر محمد واحدى مفسّر و جزوى برشنود . در كتاب « تحبير » ياد او آمده است ، او در بردسير به صفر 521 درگذشت . 2 ) ابو بكر عبد الرزاق پسر على پسر حسين پسر عبد الرزاق بردسيرى . نگارندهء « تحبير » او را نيز ياد كرده گويد : به سال 537 زنده مىبود . ابو يعلى محمد پسر محمد بغدادى دربارهء آنجا چنين مىسرايد : [ 556 ] كم قد اردت مسيرا من بردسير البغيضه * فردّ عزمى عنها هوى الجفون المريضه « 2 » بردنيس [ ب د ] با سين بىنقطه بخشى از كارگزارى صعيد مصر نزديك « ابويط » در خاور نيل به خورهء اسيوطيّه است . بردون [ ب ر د دو ] ديهى از « ذمار » در سرزمين يمن است . برديّا [ ب ر د ى يا ] در كتاب « تكمله » خارزنجى به كسر دال آمده كه از غلطهاى او است . گويند نام رودخانهء دمشق است و جز آن نيز گفتهاند . احمد پسر يحيا [ بلاذرى ] دربارهء شعر راعى نميرى كه چنين است : و ملن كالتّين و ارى القطن اسوقه * و اعتمّ من برديّا بين افلاج « 3 » مىگويد : « برديا » رودخانهء دمشق است كه آن را « بردا » نيز نامند . رودى ديگر نيز به نام « باناس » دارد . برديج [ ب ] با جيم ، شهرى در آذربايجان دور . از آن تا برذعه چهارده فرسنگ است و آب رودخانهاى همانند دجله به نام « كر » گرد آن را فرا گرفته است . بدانجا نسبت دارد : حافظ ابو بكر احمد پسر هارون پسر روح برديجى . او از نصر پسر على جهضمى ، و از بكّار پسر قتيبه ، و از سعيد پسر ايّوب واسطى و جز ايشان روايت دارد . جعفر پسر احمد پسر سنان قطّان و سليمان طبرانى و بن عدّى
--> ( 1 ) . لسترنج : 225 . ( 2 ) . بارها خواستم از « بردسير » نكوهيده بگريزم ، عشق به مژگانهاى خوابآلود جلوگيرى كرد . ( 3 ) . همانند انجيرهاى جويبار « برديا » كه پنبههاى دستار به سرگردش را فرا گرفته است خم شدند .